|
بسکه نینداز به چشام غریبه ام نه قایقم تو ساعت یه رب به عشق عقربه ی دقایقم
|
هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی
دباره گریم میگیره ،انگار تو اغوش منی
روم نمیشه نگات کنم
وقتی که اشک تو چشمامه اینکه نیستی
پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون میباره من تو رو دباره پیشم
میبینم اشک تو چشام حلقه میشه
دباره تنها میشینم قول بده وقتی تنها میشم
ازم بیا کنار من شبای جمعه که میاد
میای سر مزار من
دباره باز یاد تو شد زمزمه ی نبودنم
ببین که عاقبت چی شدقصه یبا توبودنم
تاج سر مزار مننشونی از نبودنه
دستای نا مردم شهر چرا
ازم روبودنه
بارون میباره وا ترو دباره پیشم میبینم
اشک تو چشام دباره تنها میشینم قول بده وقتی تنها میشم
ازم به یک نگا ه من شبا ی جمعه که میا د بیا سر مزار من
میروم اخر پریشان دلبر از کوی تو![]()
خسته و اشفته گشتم چون پریشان موی تو![]()
میرم افسرده اکنون از دیارت دل غمین![]()
تا نگردم بیش از این دیوانه و دلجوی تو![]()
بی نصیب از کوی تو رفتم دریغا بی وفا![]()
ده تو امشب فرصتی تا سیر ببینم روی تو![]()
می نشینم دامن کوی بلند همچون عقاب![]()
باد تا شاید رساند بوی ما را سوی تو ![]()
قلب گلشن،خانه ای ویران سراسر اتش است![]()
وای از ان روزی که سوزاند ز اهش کوی
تو ساعت یه رب به عشق عقربه ی
دقایقم گرمی دستای تو رو به صدتا دنیا
نمیدم هر وقت که یار تو بودی بی کسی
ام نه فهمیدم
تو بند دل سلول عشقحبس نگاه تو می کشم ولی بازم روی
نگاش عکس چشا تو می کشم ای قصه ی
بی سرو ته، شعر بدون قافیه، برای من بی صدا
نه بودن تو کافیه
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است![]()
به این میخندم![]()

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سر گشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت می بندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیستبسته دام وقفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاسق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که نقد روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز زان که روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در اتش سودای تو اهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را اخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دل گلشن راست
کیست ان کش سر پیوند تو در خاطر نیست
آرند یکی ودیگری بر بایند![]()
بر هیچ کسی راز نگشایند![]()
مارا قضا جز قدر ننمایند![]()
پیمانه عمر مااست می پیمایند ![]()
بی تو هرگز
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خت بکش رو جای پای گریه های اخر من
اسمت ببخش دلم خوب بی تو خالی نفس ها
خت بکش رو باور من زیر سایه بونه دستاش
خواب سبز رازقیم باش عاشق همیشگیم باش
خسته ام از ترخی شب
تو طلوع زندگیم باش
WAY AN MY TWO CANT
@@@ %ILOVE
YOU @@@
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه
اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن
اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره
اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه
اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه
اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه
اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن
اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن
اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن
اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه
اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست